به نظرم توانایی یک مدیر محصول رو میشه با تواناییش در دیسکاوری سنجید. چون مهمترین ابزاری/فرایندی هست که میتونه باهاش ارزش درست برای آدم درست و در زمان درست خلق کنه. در غیر این صورت فقط داره کورکورانه تولید یا تقلید می کنه. اما خبر بد اینه که طبق تجربه من این توانایی در اکثر مدیر محصول ها نادیده گرفته می شه و خیلی خیلی جای کار داره.
ترسا تورس تو این کتاب خیلی جذاب، دقیق و کاربردی داره روش دیسکاوری رو آموزش میده که پیشنهاد میکنم بخونید، آهسته و با تامل هم بخونید و سعی کنید همزمان که میخونید روی یک محصول پیاده سازی کنید تا متوجه خیلی چیزها بشید که نه در کتاب گفته شده و نه اینجا میشه توضیحش داد اما بعد از ۴ یا ۵ بار دیسکاوری جدی متوجهش میشید!
اما بخش آخر کتاب خیلی خیلی جالب بود چون به این سوال جواب میده که «بابا این روش ها همش برای کتاب هاست و توی شرکت ما اصلا اینطوری نیست». چرا برای من جالب بود این بخش؟ چون دقیقا روشی بود که سال ها توی شرکت های مختلف استفاده کردم و در کمال تعجب جواب داده. ترسا تورس شدیدا توصیه می کنه که اصلا سعی نکنید روش کار شرکت رو تغییر بدید یا به مدیرهاتون ثابت کنید که «دیدی من درست میگفتم و روشتون درست نیست!». بجاش سعی کنید اون روشی که درست هست و کتاب توضیح داده رو روش تمرکز کنید و برای خودتون و تیمتون انجام بدید و به نتیجه درست برسید. در این جور مواقع نتیجه درست خودش معجزه میکنه و خیلی چیزها حل میشه.
نکته خیلی جالب بعدی این کتاب این چیزی هست که بازهم من معجزش رو توی کار خودم دیدم، ویژوال کردن همه چیزه! این که مدیر محصول توانایی این رو داشته باشه که هرچی توی ذهنش هست رو بصورت تصویری به دیگران نشون بده و فقط راجع بهش صحبت نکنه چند تا خوبی داره و مهمترینش این هست که دیگران دقیقا متوجه میشن که منظورت چی هست.
در آخر شدیدا پیشنهاد میکنم یک سال فقط روی این کتاب تمرکز کنید و بخش به بخشش رو روی محصول خودتون تمرین کنید تا بعدش تاثیرش رو روی مهارتتون متوجه بشید.